رفتن به محتوای اصلی
بدنه

https://michel-foucault.com/2021/06/28/richard-seymour-how-postmodernism-became-the-universal-scapegoat-of-the-era-202

ترس بی‌دلیل ازpomo  (پست‌مدرنیسم)، یا پُموفوبیا، اذهان بسیاری از طیف‌های مختلف سیاسی را به خود مشغول داشته است

ریچارد سیمور

در میان اقسام لولوخورخوره‌های جنگ فرهنگیِ عَلَم شده توسط راستگرایان، از "مارکسیسم فرهنگی" گرفته تا "نظریهٔ انتقادی نژادها"، یکی از غریب‌ترین گزینه‌ها برای لعن و نفرینْ پست‌مدرنیسم است.

در دسامبر 2020، وزیر زنان و مساوات لیز تراس گلایه کرد از "فلسفهٔ پست‌مدرن- به سردمداری فوکو - که ساختارهای قدرت اجتماعی و عناوین را بالاتر از افراد و تلاش‌هایشان قرار داده".  تأثیر بدخیم پست‌مدرنیسم، به زعم وی، بی‌واسطه و در دههٔ هشتاد میلادی به محله‌های کارگری شهر لیدز رسید؛ جایی که کودکان در مورد نژادپرستی و جنسیت‌زدگی آموزش میدیدند ولی خواندن و نوشتن نمی‌آموختند. سپس، محیّرانه، کاستی‌های مفروض در سیاست‌های آموزشی، و بالاتر از همه نقاط ضعف فرضی مقامات محلی، بر گردن فیلسوف قرن بیستم فرانسوی میشل فوکو سوار شد.

پست‌مدرنیسم به طرزی محیرالعقول به گوسفند قربانی عصر ما بدل شده است، دیو سپید لیبرال‌های "جبههٔ مقاومت"، مرتجعین، ""خداناباوران نوین"، و مدافعان سرقفلی‌دار "عقلانیت". ترس بی‌دلیل و نامفهوم از پست‌مدرنیسم، یا همان پُموفوبیا، اذهان بسیاری از طیفهای مختلف سیاسی را اسیر خود کرده. به عقیدهٔ میچیکو کاکوتانی، منتقد ادبی امریکایی، پست‌مدرنیسم مسئول حمله به دانش و عقلانیت است که در نتیجه به دونالد ترامپ یاری رساند تا با دروغ راه خود را به کاخ سفید بازگشاید.

ژورنالیست ماتیو دی‌آنکونا مدعی‌ست روشنفکران پست‌مدرن به نسبیت‌گرایی مسمومی دامن زده‌اند که "همه چیز" را "برساخت اجتماعی میبیند"، و بر این اساس به اشاعهٔ "اخبار جعلی fake news" یاری رسانده است.  یوتوب‌باز و روانشناس بالینی جردن پیترسون ادعا میکند پست‌مدرنیسم پوسته‌ای تازه است بر همان مارکسیسم سابق که در جستجوی افساد غرب برآمده.  در نگاه پیترسون، پست‌مدرنیسم بطور ساده مدعی این است که همهٔ حقایق نسبی‌اند، و تمام مدعیات دانستن حقیقت تنها ابزارند در جهت بدست آوردن قدرت: پیترسون این نیچه‌گرایی بی‌کیفیت را "آسیب‌شناسی کین‌توزانهٔ مارکسیسم" مینامد.

برای خداناباوران نوین چون ریچارد داوکینز، پست‌مدرنیسم حمله‌ای در لفافه به عقلانیت و روشهای علمی‌ست، که جاه‌طلبان دنیای آکادمی آن را راهبری میکنند. زمانی حتا "لیبرال‌های قَدَر" همچون کریستوفر هیچنز و دیوید آرونوویچ نسبیت‌گرایی پست‌مدرنیستی را مسئول دل‌ضعفهٔ ظاهری چپ در برابر دیکتاتورها و بنیادگرایی اسلامی میدانستند، که در مخالفت چپ با حمله به عراق در سال 2003 خود را نشان داد (گرچه زمان این ایده سپری شده). در حالی که پست‌مدرنیسم در اوایل دههٔ  90 میلادی به عنوان گرایشی فرهنگی رو به رشد گذاشت، در حال حاضر به عنوان نماد چیزی فرساینده، مزوّرانه، و تهدیدکنندهٔ نظم اجتماعی شناخته میشود.

پیش از پرسیدن اینکه پست‌مدرنیسم چیست، شایان تبیین است که چه چیزی نیست. میشل فوکو (22 مهر 1305-4 تیر 1363) "سردمدار" پست‌مدرنیسم نبود. خودش هرگز رضا نمیداد پست‌مدرنیست خوانده شود. پست‌مدرنیسم، به هنگام تولدِ پساجنگ دوم جهانی‌اش، اصولاً یک طبقه‌بندی زبانشناسیک بود، با ارجاعات فراوانش به فرمهای مختلف ادبی و معماری‌ای که فراتر از اهداف رسمی مدرنیسم گامی برمیداشتند. تنها در دههٔ هفتاد میلادی " پست‌مدرنیته" محتوایی اجتماعی و سیاسی برای خود دست و پا کرد، بدین ترتیب که دنیای پست‌مدرن فراصنعتی، ورای نبرد طبقاتی، و به شکلی روزافزون فارغ از چپ و راست تلقی میشد. نه تنها نشانی از تقابل ستیزه‌جویانه با "ساختارهای قدرت در اجتماع" در آن یافت نمیشد، بلکه اولین پست‌مدرنیست‌ها عموماً به سیاست‌های مایل به چپ به دیدهٔ ظن مینگریستند.

در طول زمان نیز این طرز رفتار پست‌مدرن به هیچ روی ستیزه‌جوتر نشد. اولین اثر عظیمی که این واژه را به کار گرفت وضعیت پست‌مدرن (1357) از ژان‌فرانسوا لیوتار بود، که مهمترین دغدغه‌اش سقوط "روایت‌های اعظم" grand narratives مدرنیته از تاریخ بود، در اقتصادی پساصنعتی. لیوتار به شدت از این واقعه استقبال میکرد زیرا که آن روایت‌ها را خودکامانه totalitarian میدید، علی‌الخصوص مارکسیسم را. تصور لیوتار از فروریختن این فرا-روایات meta-narratives مورد اقبال بسیاری از روشنفکران چپ قرار گرفت؛ همانها که تظاهرات 1968 و هزیمت متعاقب آن دنیای فکری‌شان را شکل میبخشید.

در مقبولیت تب‌آلود پست‌مدرنیسم که در پی آمد، ارجاع به آثار فلاسفه‌ای چون فوکو و دریدا و گاهی ژاک لاکانِ روانکاو عمومیت یافت؛ زیرا که ایشان به سبب به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی دوران روشنگری Enlightenment پیام‌آوران پست‌مدرنیسم محسوب میشدند. به ویژه، آثار اینها توجه را معطوف میکرد به انواع ظریف و نادیدهٔ قدرت که در لابلای مظاهر عقلانیت و پیشرفت علمی پنهان میشدند، و همچنین به طرق مختلفی که استعمار، نژادپرستی، جنسیت‌زدگی، و طبقهٔ اقتصادی به ایدهٔ "عقلانیت" اروپایی شکل بخشیده بود.

اما طبقه‌بندی‌ای به نام پست‌مدرنیسم تقریباً به تمامی توخالی بود. هیچ‌گونه روند فلسفی، نقشهٔ سیاسی، و دیدگاه جامعه‌شناسیک را تبیین نمیکرد. در بهترین حالت، یک روح زمانه zeitgeist، یک حساسیت روشنفکرانه را تشریح میکرد که از دل بحران صنعتی، شیوع اقتصادهای دانش [همان knowledge economies یا سیستم‌های اقتصادی که بسیار متکی بر تولید بر اساس انباشت دانش باشند-مترجم]، مصرف‌گرایی بی‌رویه، و بحران در مارکسیسم برمی‌آمد. حساسیتی که پلورالیست بود و شک‌گرا، و در نبرد با هرگونه ماهیت‌گرایی و یا تقلیل‌گرایی، و در اکثر موارد به لحاظ سیاسی مطیع و فرمانبر.

این امر به‌ویژه در مورد ساحل چپ پاریس صدق میکرد [اصطلاح Left Bank یا Riv Gauche به مفهومی از پاریس اطلاق میشود که محل گردهمایی هنرمندان و روشنفکران جهان بود؛ کنایه از پاریسِ کافه‌های پاتوق روشنفکران-مترجم]. جایی که روشنفکران "پست‌مدرن" نظیر لیوتار به احتمال تحت تأثیر گروه بغایت ضد-مارکسیست "فلاسفهٔ نو" بودند که همّ و غمّ‌شان کارزار جلوگیری از انتخاب دولتی از "اتحاد چپ" در فرانسه بود؛ اتحادی که احزاب سوسیالیست و کمونیست را به دور هم جمع کرد. اوج تب‌آلود این کارزار در انتخابات پارلمانی 1978فرانسه بود. و بدین نمط، زمانی هم که پست‌مدرنیسم به محیط دانشگاهی ایالات متحده رخنه کرد، احتمال بسیار بیشتری میرفت که با لیبرال-چپ‌های پراگماتیک همچون ریچارد رورتی هم‌پیمان باشد تا هرگونه گرایش ستیزه‌جویی از چپ.

پس حملهٔ پست‌مدرنیسم به "عقلانیت" چه؟ این حملات از هر جناحی که وارد شوند در این زمینه اشتراک نظر دارند که پست‌مدرنیسم در بطن خود ادعا میکند که همهٔ امور نسبی‌اند و همه‌چیز برساخت اجتماعی‌ست. حتا روشهای علمی نیز به لحاظ سیاسی خنثا نیستند، و حتا واقعیت نیز برساخته از زبان است.

البته نتیجه‌گیری چندان غیرمنطقی‌ای نیز به نظر نمیرسد، اگر در نظر بگیریم که پست‌مدرنیسم با دو گرایش روشنفکری دیگر، برآمده در دههٔ 70 و 80 میلادی، هم‌صف شد. نخستین آنها یک فرهنگ‌محوری پر رنگ بود [مفهوم culturalism که تعریفی مختصر از آن به دنبال می‌آید، و به لحاظ هستی‌شناختی در پیِ از میان بردن دوبُن‌گرایی ساده‌انگارانه در فهم ما از پدیده‌هاست-مترجم]. در این فرهنگ‌محوری پر رنگ دانشمندان علوم اجتماعی و فلاسفهٔ بسیاری تأکید اعجاب‌آور داشتند بر نقش مدیریتی فرهنگ و زبان در تمامی امور زندگی، من‌جمله در مفاهیم به ارث رسیده به ما در باب علم، تجربیات علمی، و حقیقت. و دومین گرایش نیز "ضد-رئالیسم علمی" بود. در فلسفهٔ علم، واقعگرایان/رئالیست‌ها ادعا میکنند که نظریه‌های علمی تنها توضیحاتی قابل تطبیق برای داده‌های ما نیستند، بلکه به احتمال و به تقریبی بالا حقیقی استند. و هرچه که این تلاشهای علمی پیشرفت بیشتری کنند همانقدر به حقیقت نزدیک‌تر میشویم.

ضد-واقعگرایان/ضد-رئالیست‌ها، من‌جمله فیلسوف امریکایی هیلاری پاتنام، بر سر این نکته اختلاف دارند. بنا بر ادعای ایشان، تمامی نظریات علمی به لحاظ داده‌‌ها پای استدلال‌شان چوبین است [پاتنام از اصطلاح underdetermined استفاده میکند-مترجم]، خاصّه زمانی که با امور غیرقابل مشاهده همچون ژن‌ها سر و کار دارند، بنابراین دلایل چندان قانع‌کننده‌ای در دست نداریم برای باور به صحت و سقم آنها. علاوه بر این، ضد-واقعگرایان استنباطی بدبینانه دارند معطوف به این واقعیت که نظریه‌های علمی پیشین عموماً از جنبه‌هایی قابل اعتنا دچار اشکال بوده‌اند، و فرض را بر این میگذارند که بسیاری از نظریه‌های عصر ما نیز دچار اشکال باشند. نه تنها این ایده به هیچ روی ذاتاً غیرمنطقی نیست، بلکه عموماً ریشه در تجربه‌گرایی و خوانشی تاریخمند از روشهای علمی دارد.

***

همهٔ اینها مباحث دانشگاهی و فاقد جذبه‌اند، بنابراین هر که بخواهد جنگی فرهنگی علیه پست‌مدرنیسم به راه اندازد به چنان ساده‌سازی مفرط و احساسات‌برانگیزی نیاز دارد که بتواند از میان این همه پیچیدگی‌ میانبر بزند. از نشانگان اصلی رویکرد پموفوب‌ها قیل و قال عظیمی‌ست که بر سر غائلهٔ کوچکی در 1996 موسوم به "خدعهٔ سوکال" برآوردند. آلن سوکال، ریاضیدان و فیزیکدان، از موقعیت خود به عنوان یک دانشمند بهره برد تا مقالهٔ نظری تقلبی خود را در نشریهٔ فرهنگی Social Text به چاپ برساند. پیش‌فرض این خدعه آن بود که دانشگاهیان امریکایی چنان مدهوش نسبیت‌گرایی رایج پست‌مدرن شده‌اند که حاضرند هرآنچه که نسبت به "واقعیت" و "متد علمی" شک بورزد را به چاپ برسانند، فارغ از اینکه چه مقدار پوچ باشد.

از زمانی که آن خدعه رو شد، مدافعان خودخواندهٔ عقلانیت لحظه‌ای نیش نبسته‌اند. خود آن خدعه اما بی‌معنی‌ست. نشریهٔ Social Text نشریه‌ای "پست‌مدرنیست" نبود. اشتباه ویراستاران نشریه تسلیم شدن به اغوای پست‌مدرن آن مقاله نبود- به نظر میرسد ویراستاران از سوکال درخواست کردند که اکثر محتوای مقاله را حذف کند، اما او نپذیرفت- بلکه اشتباه ایشان در آمادگی‌شان به اعتماد کردن به متخصصی شناسا در زمینهٔ کاری خودش بود و به اینکه وی با آنها صادقانه تا کند. حتا اگر بدترین نسخهٔ داستان را نیز بپذیریم کماکان چیزی در مورد پست‌مدرنیسم دستگیرمان نخواهد شد. یک هجو نازل و سخیف چاپ شده در نشریه‌ای کوچک چیزی را اثبات نمیکند. اگر این یک پژوهش علمی میبود، قطعاً بی‌ارزش میبود.

اما هوس‌انگیزی یک رسوایی بزرگ، نشان دادن عریانی پادشاه، همینهاست که به جهالت سرخوشانه و انگاسی واکنش‌های پموفوبیک مجال بُروز میدهد. از آن رو که با وجود بی‌اثر بودن خدعهٔ سوکال در پیشبرد علم، این کارش پایه‌های کتابی را ریخت که سوکال با همکاری فیزیکدان بلژیکی ژان بریکمون نوشت، که در انگلیسی با نام Fashionable Nonsense (1977) جفنگیات شایع شناخته میشود. در این اثر مؤلفان حمله را بر چیزی متمرکز کردند که از نظرشان تقلب توسط روشنفکران پست‌مدرن محسوب میشد. این کار چیزی نبود مگر قیل و قال نابالغانه در مورد متونی رمزآمیز. برای ارائهٔ مثال در مورد تظاهر به روشنفکری به زعم ایشان- از خوانش فمینیستی لوس ایریگارای از علم گرفته تا استفادهٔ ژاک لاکان از mathemes در نمایش متد روانکاوی‌اش [فرمولهایی که لاکان برای بهتر منتقل کردن معنای حرفش اختراع کرده بود و شامل سمبلها و حروف میشد-مترجم] - کتاب تلاشی بسیار ناچیز از خود بروز داد.

با اینحال، در صورتی که سوکال و بریکمون دست‌کم و در سطوحی با نظرات مخالفانشان تا حدی درگیر میشدند، بسیاری از منتقدان امروزی حتا نیاز به چنین کاری هم احساس نمیکنند. تنها کافی‌ست کاکوتانی، پیترسون، یا تراس به عمد نامی از " پست‌مدرنیسم" ببرند تا بسیاری از مردم فرض را بر این بگذارند که اینها میدانند از چه حرف میزنند. اخیراً، برخی تاجران راستگرای جنگ فرهنگ دست برده‌اند به بهره‌برداری از روشی مشابه برای اعتبار-آفرینی از طریق چندین ارجاع مبهم.  مستندساز محافظه‌کار کریستوفر روفو را در نظر بگیرید که سپتامبر سال پیش در شبکهٔ فاکس نیوز حضور یافت و ادعا کرد که از منابع آگاه اطلاع یافته از خطرات عمده‌ای که از سوی "مطالعات انتقادی نژاد" به وجود خواهد آمد؛ قماری که جواب داد چون مخاطبانش اشتهایی سیری‌‌ناپذیر برای کلیک کردن بر رسوایی دیگران دارند. حتا شاید بتوان نام سرگرمی با داده‌های غلط بر آن نهاد. تأثیر نهایی این کارها کاهلی اندیشه و خفه کردن کنجکاوی در نطفه از راه توسل قلدرمآبانه به امر واضح است. و همانطور که گابریل استولتسنبرگ در ابتدای شهرت سوکال هشدار داد: "گاهی امر واضح دشمن حقیقت است."

اگرچه، نگران‌کننده‌ترین جنبهٔ این اوضاع تیغ ضد-براندازانهٔ این حمله به پست‌مدرنیسم است. همانطور که در هجمه به مطالعات انتقادی نژاد شاهد بودیم، عنصری از "کُشتن پیامرسان به تیر" اینجا نیز عیان است: سرزنش نظریهٔ انتقادی به خاطر آن دسته مشکلات اجتماعی که در ما تشخیص میدهد. روشنفکران پست‌مدرنی چون ژان بودریار هبوطِ "اصل شناخت واقعیت" [همان reality principle که در روانکاوی به قوهٔ تعقل بشر در شناخت و قضاوت بر اساس واقعیات و رفتار مناسب بر اساس آنها اطلاق میشود؛ در مقابل اصل لذت] را اینگونه توصیف کرده‌اند که "علاقه به جامعه به خط‌کشِ قرار گرفتن در معرض پیامِ رسانه‌ها اندازه‌گیری میشود." این در حالیست که پموفوب‌هایی چون دی‌آنکونا این روشنفکران را متهم کرده‌اند به تسریع روند این هبوط.

جنگ فرهنگی علیه پست‌مدرنیسم به شیوهٔ تفتیش عقاید اداره میشود، چه آن را حمله‌ای غامض‌نما به حقیقت در شمار آورند و یا تلاشی نومارکسیستی برای "ساختارزدایی" از غرب (آنگونه که اخبارگوی راستگرای استرالیایی کریس اولمان یک بار به شکوه گفت). به نظر میرسد منطق‌شان این باشد که این روشنفکران چپ همواره در حال شکایت‌اند و انتقاد و ایجاد دودستگی میان مردم و تضعیف اعتماد به نفس‌مان. همیشه تحقیرمان میکنند. بحران‌هایی که در اعتماد سیاسی، در هنجارهای سنتی جنسیت، در اجماع علمی، در تصویر و اعتمادی که دولت‌ها نسبت به خود داشتند، تمامی اینها تقصیر این پست‌مدرنیست‌ها، نظریه‌پردازان انتقادی نژاد و "مارکسیست‌های فرهنگی" است. کاش میشد بلایی سرشان آورد.

دیدگاه‌ها

Hooman (تایید نشده) جمعه, 07/16/2021 - 20:14

بسیار عالی و دقیق. متشکر از شما. فقط یک سوال؛ «لیبرال قدر» همان liberal hawk است؟ آخر ما liberal hawk را «لیبرال باز» ترجمه می‌کنیم. اگر اشتباه می‌کنم لطفاً اصلاح بفرمایید. ممنون.

The Skeptical.... (تایید نشده) ش., 07/24/2021 - 08:58

درود بر شما. سپاسگزارم. متن بسیار خوبی بود و نیازمند تامل. از قضا به واژگان معادل فارسی برخی اصطلاحات انگلیسی احاطه نداشتم و این متن بسیار راهگشا بود (مثل CRT : مطالعات انتقادی نژاد، bogeymen : لولوخورخوره، trademark defenders: مدافعان سرقفلی دار، ...).
مجددا سپاس؛ سلامت باشید.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.