رفتن به محتوای اصلی
David Graeber
بدنه

https://jacobinmag.com/2021/03/david-graeber-posthumous-essay-pandemic

بالاخره در چند ماه آینده اعلام خواهد شد که بحران به سر آمده، و ما نیز خواهیم توانست به مشاغل "غیرضروریمان" بازگردیم. برای بسیاری این امر همچون برخاستن از یک خواب است.

رسانه‌ها و طبقهٔ سیاسیون یقیناً ترغیبمان خواهند کرد که اینگونه به امور بنگریم. عین این اتفاق پس از سقوط مالی  2008 روی داد. فرجه‌ای کوتاه مملو از پرسشگری پدید آمد ("امور مالی" دیگر چه صیغه‌ایست؟ مگر این همان قروض دیگران نیست؟ پول چیست؟ آیا پول هم در واقع همان قرض است؟ قرض چیست؟ آیا قرض تنها یک قول و قرار نیست؟ اگر پول و قرض تنها مجموعه‌ای از قولهای ما به یکدیگر باشد، آیا نمیتوان به سادگی قولهای متفاوتی داد؟). این دریچه تقریباً بلافاصله بسته شد توسط کسانی که اصرار میورزیدند که دهان ببندیم، دست از گمان بداریم، و به سر کارهایمان بازگردیم، و یا دست‌کم به جستجوی کار برآییم.  

بار پیش، بسیاری از ما فریب این بازی را خوردیم. این بار مهم است که فریب نخوریم.

چون در واقعیت، این بحران که از سر گذراندیم به راستی برخاستن از خواب بوده، روبرو شدن با حقیقت واقعی زندگی انسان، که این نکته باشد که ما همگی مجموعه‌ای از موجودات شکننده‌ایم که از یکدیگر مراقبت میکنیم، و اینکه آن عده از ما که قسمت عمدهٔ مراقبت از زندگی همه را بر عهده دارند بیشتر مالیات میدهند، حقوق نامکفی میگیرند، و هر روز تحقیر میشوند، و اینکه گروه بزرگی از جمعیت هیچ کاری نمیکنند الّا توزیع وهم و خیال، رانت‌خواری، و عموماً ایجاد موانع بر سر راه آنها که کالا میسازند، تعمیر میکنند، جابجا میکنند، حمل و نقل میکنند، و یا به التیام درد و رنج دیگر موجودات زنده میپردازند. بسیار حیاتیست که دوباره به واقعیتی درنغلتیم که در آن همهٔ این مصیبتها به شکلی غیرقابل بیان منطقی به نظر میرسند، درست به همان طریق که امور بی‌معنا گاهی در خواب منطقی جلوه میکنند.

بیایید قراری بگذاریم: چرا برای همیشه کنار نگذاریم طبیعی شمردن این ایده را که هر چقدر فوائد کاری برای عامه بیشتر باشد کمتر در ازایش حقوق دریافت میشود؟ یا اصرار بر اینکه بازارهای مالی بهترین راه سرمایه‌گذاری بلندمدت است علیرغم اینکه به سمت تخریب کامل اکثر نشانگان حیات در زمین سوقمان میدهد؟

چرا بجای اینها، در صورت اتمام بحران فعلی، به یاد نیاوریم هرآنچه را که آموخته‌ایم؟ اینکه اگر "علم اقتصاد" معنایی داشته باشد، آن معنا در طریقی‌ست که ما از برای یکدیگر مایحتاج جهت زنده ماندن تهیه میکنیم (به تمام صور این مفهوم)، و اینکه بخش اعظم آنچه را که "بازار" مینامیم تنها برنامه‌ریزی برای ارضاء هوسهای جمعی ثروتمندان است، که بسیاری‌شان دست‌کم اندکی بیمارند، و قدرتمندترین‌شان الساعه مشغول طراحی پناهگاه‌هایی هستند که در صورت لزوم بدانجا فرار کنند، اگر که ما همچنان ساده‌دلانه به سخنوری پادوهایشان گوش فرا دهیم که میگویند ما همگی فاقد قوهٔ ادراک لازم برای جلوگیری از فجایع آینده‌ایم.

آیا میشود این بار، لطفاً، به اینها وقعی ننهیم؟

اکثر مشاغل ما در حال حاضر رؤیابافی‌ست. تنها برای این هست که باشد، یا برای این است که ثروتمندان را از شرایط خودشان راضی نگاه دارد و یا فقرا را مغبون از شرایط خودشان.  و اگر به سادگی از کار دست بکشیم، ممکن است بتوانیم به خود وعده‌ و وعیدهایی به مراتب معقولانه‌تر بدهیم: فی‌المثل، وعدهٔ خلق "اقتصادی" که به ما امکان میدهد مراقبت کنیم از آن مردمانی که از ما مراقبت میکنند.

 

برچسب‌ها

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.